محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

107

تفسير قرآن صفى على شاه

نزد ايشان هنگامى كه نزاع ميكردند ( 44 ) گفت يا رب من كبيرم زن عقيم * نيست اميدم به فرزند اى كريم گفت اين از يفعل اللَّه ما يشاء * بر تو آيد تا بران يا بى رجاء گفت يا رب آيتى خواهم بر آن * كآن مرا باشد بفرزندى نشان گفت آيت آنكه لب بندى سه روز * از تكلم جز به ايما و رموز ياد كن پروردگارت را زياد * شو مسبّح در عشا و بامداد تا كه باشد عقل فعالت دليل * از ره اعجاز يعنى جبرئيل قوه روحانى از صوم و حضور * يافت قوت پس ملك يابد ظهور بود زان يحيى باوصاف ملك * كز ملك بود انعقادش بى ز شك از نتاج عقل و استكمال روح * آمد از يحيى حياتش را فتوح پى مگر بردند از اين ارباب دل * بعد مردن بر حياتى مستقل همچنين مريم ز تأييد سروش * از هوا بگريخت سوى عقل و هوش يافت قوت روح و تن مقهور گشت * چون ملايك پاى تا سر نور گشت بود هم اخلاق با افلاكيان * داشت پرهيز از مزاج خاكيان با ملايك در صفت هم طير بود * در فضاى عقل و روحش سير بود پس به او گفتند آن ارواح پاك * در بشارت ان اللَّه اصطفيك كرد حقت طاهر از رجس و پليد * وز نساء عالمينت برگزيد رب خود را باش در ذكر و سجود * كز تو روح اللَّه آيد در وجود بهر شكر و حمد رب العالمين * باش راكع روز و شب با راكعين يعنى از اوصاف هستى كن گذار * متصف شو بر صفات كردگار اى محمد « ص » اى رسول پاك جيب * اين تو را مىباشد از اخبار غيب ذكر يحيى و مسيح و مادرش * وحى كردم تا نمايى باورش نيست يعنى زان خبرها كاندر او * آورند از سقم و صحت گفتگو آنچه باشد وحى و از انباء غيب * نيست در وى احتمال نقص و ريب تو نبودى آن زمان كه اقلامشان * مينوشت آن قرعه‌ها بر نامشان مينوشتند آن صحايف تا كفيل * بنت عمران را كه باشد در سليل پس كفالت كرد از وى كردگار * برگزيدش از نساء روزگار تو نبودى تا كه بينى ز اعوجاج * چون خصومت مينمودند و لجاج حق چو باشد دوست با دل بردهء * خصم او گردد مگر دل مردهء يار حق ياران نشد جز آگهى * تيغ بر ايشان نزد جز ابلهى جنگ با شيران ز رو به‌شانه‌گيست * مشت بر خنجر زدن ديوانگيست گو بمريم قوم گويد ناسزا * چون كند با آنكه بگزيدش خدا [ سوره آل‌عمران ( 3 ) : آيات 45 تا 47 ] إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ يا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهاً فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ ( 45 ) وَ يُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَ كَهْلاً وَ مِنَ الصَّالِحِينَ ( 46 ) قالَتْ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي وَلَدٌ وَ لَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ قالَ كَذلِكِ اللَّهُ يَخْلُقُ ما يَشاءُ إِذا قَضى أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ ( 47 ) هنگامى كه گفتند فرشتگان اى مريم بدرستى كه خدا بشارت ميدهد ترا بكلمهء از او كه اسم اوست مسيح عيسى پسر مريم صاحب جاه در دنيا و آخرت و از نزديك كردگان ( 45 ) و سخن مىكند با مردمان در گهواره و دو مولى و باشد از شايستگان ( 46 ) گفت اى پروردگار من از كجا باشد مرا فرزندى و مس نكرده مرا انسانى گفت همچنين خدا مىآفريند آنچه خواهد چون قرار ميدهد امرى را پس جز اين نيست كه ميگويد مر او را بشو پس مىشود ( 47 ) پس ز امر حق بالهام صريح * مژده دادندش ملايك بر مسيح كلمه كه عيسى بن مريم نام اوست * در دو دنيا روشناس و نام جوست هم ز نزديكان درگاه خدا * در ولايت بىنظير و مقتدا گويد اندر مهد با مردم سخن * شيخ و از شايستگان در عقل و فن گفت يا رب از كجا آرم پسر * چون مرا ننموده مس هرگز بشر گفت اين در حكم يخلق ما يشاست * چون بامرى داد فرمان گشت راست گويد او را باش پس باشد به عين * نيست در حكم قضا تأخير و بين [ سوره آل‌عمران ( 3 ) : آيات 48 تا 51 ] وَ يُعَلِّمُهُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِيلَ ( 48 ) وَ رَسُولاً إِلى بَنِي إِسْرائِيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْيِ الْمَوْتى بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ ( 49 ) وَ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ لِأُحِلَّ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِي حُرِّمَ عَلَيْكُمْ وَ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ ( 50 ) إِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ ( 51 ) و مىآموزد او را كتاب و حكمت و تورية و انجيل ( 48 ) و فرستاده شد بفرزندان يعقوب كه من بحقيقت آمدم شما را بآيتى از پروردگارتان بدرستى كه من ميسازم براى شما از گل چون شكل مرغى پس ميدمم در آن پس مىشود مرغى باذن خدا و به ميكنم